
سلام
این روزا یه کم از الافی در اومدم و کمکم دارم میرم تو مود درس وکنکور و این حرفا . از شما چه پنهون دیروز کلاس فیزیک
داشتم که نمیدونم از خوب یا بد روزگار فامیلمون هم هست
خدا نسیبتون نکنه که ساعت 3:30 ظهر کلاس برین اونم چه درس شیرینی فیزیک
مامانم هم کلی سفارش کرده بود سر کلاس دختر خوبی باشیااااااااااا برو سلام احوال پرسی کن حال خانوم بچه هاشو بپرس و خلاصه خیلی مودب باشی منم گفتم چشم مامان جون نگران نباش
کلاس که شروع شد جناب استاد به اون بچهه که میز اول نشسته بود مثله اینکه گفته بودند اسم مدرسه هاتونو بگین منم که اون اخرا نشسته بودم درست نفهمیدم چی پرسید و وقتی نوبت من شد در کمال ارامش اسم خودمو گفتم
یه دفه دیدم قیافه ی استاد یه جورایی شد دوستم یه مشت زد به من گفت دیوونه اسم خودتو نگفت که اسم مدرستو گفت با قیافه ای که از خجالت
بنفش شده بود گفتم اهان ببخشید و اسم مدرسمو گفتم دوباره یادم اومد اون که مدرسه یقبلیم بوددوباره گفتم نه نه...... دیدم همه دارن با تعجب منو نگاه میکنن
هی داره خراب تر میشه هیچی نگم بهتره و خلاصه ابروم حسابی رفت
نتیجه هم اینکه سر ظهر کلاس نرین اونم فیزیک
البته واسه من که ساعتش فرقی نداره چون همه جوره باهاش مشکل دارم
![]()
![]()
شب که میشود خدا چراغ ماه را روشن میکند تا من در در حضور چشم های کنجکاو ستاره ها برای تو نامه بنویسم.کاغذم برگ های درختان است ومدادم شاخه ای ترو تازه
شب که میشود خیال تو در اتاقم راه میررود و همه ی اشیا جان میگیرند.پروانه های خشکیده بال زنان از دفتر چه ام بیرون می ایند پرده ها از شیشه هت هم شفاف تر میشوند ومن میتوانم خودم را در همه ی اینه های ناشناس تمتشا کنم.
گاهی حتی یک کلمه هم ندارم که برایت شعر بگویم وگاهی هزاران کلمه در دستان من است اما باز نمیدانم چه بسرایم که شایسته ی تو باشد ان وقت به قناری ها حسودیم میشود که از من شاعر ترند
کاش تخته سنگی بودم که خانه اش در اغوش دریاست یا بنفشه ای که همیشه لب جوی را میبوسد و یا خیابان ساکتی که پیوسته خواب قدم های تو را میبیند. کاش ترازوی برای اندازه گرفتن دلتنگی و عشق وجود داشت .
کاش میتوانستی در رویاهایم بخوابی و در ارزو هایم بیدار شوی . کاش بین لبهای من و نام عزیز تو هیچ فاصله ای نبود
کاش بجز تاخیر دیدار هیچ گله ای نبود

سلام
کلی حرف دارم که نمیدونم از کجاش بگم
امروز بارون اومد خییییییییییییلی با حال بود اینقدر ذوق زده شدم که نگو
بعد از چند هفته که هوا خیلی گرم بود بارون و هوای تازه و
بوی خاک نمناک خیلی چسبید
تازگیا دوست دارم بشینم و زل بزنم به اسمون همینطور بهش خیره بشم و
ستاره هاشو بشمارم
دوست داشتم سقف اتاقم میرفت کنار ومیتونستم غرق رویاهای ستاره ایم
بشم و بخوابم
اسمان شب زیباست و ستاره ها زیبایی اش را دو چندان میکنند وقتی به تاریکی اش نگاه میکنم به بزرگی ان پی میبرم. وقتی به ان نگاه میکنم در سیاهی اش که زلال زلال است گم میشوم اگر میخواهی به خدا نزدیک تر شوی به اسمان شب نگاه کن کسی از ان بالا تو را مینگرد کسی که تو را بیشتر از همه دوست دارد وقتی به اسمان نگاه میکنی زمین برایت کوچک و بی معناست حس میکنی انقدر بزرگ شده ای که میتوانی ستاره ها را بچینی اسمان شب پاک است و غرق شدن در ان تو را هم به پاکی میرساند وقتی نگاهش میکنی به تو لبخند میزند اسمان رازدار خوبی است برای انان که دوستش دارند و حسش میکنند

این روزا دیگه اوج جام جهانیه واتفاقات عجیب غریبی داره میفته انگلیس
حذف شد از همه جالب تر برزیل حذف شد من که دوست داشتم برزیل یک
پای فینال باشه خیلی حیف شد
راستی عمو پورنگ دوباره اومد خیلیییییییییییییییییییی دوسش دارم
تلویزیونم که که این روزا خیلی فعال شده در زمینه ی برنامه های تکراری
از برنامه ی کودک گرفته(بینوایان)تا سریالها (قصه های جزیره و
شهر قشنگ ) بعد میگن چرا معتاد کامپیوتر و اینترنت میشین
یه موردش همین پسر خاله ی طفلکی من که حسابی معتاد این بازه های
کامپیوتری شده و حالا میخوان ترکش بدن
در اخر به یه نکته ی ظریف اشاره میکنم:
فکر کنم جمعه کنکور دارم البته زیاد در جریان نیستم این جوری میگن
البته زیاد برام مهم نیست چون من ازمایشی شرکت میکنم اصلیش سال
دیگست

برام دعا کنین و برای همه ی کنکوری های دیگه
تازگی ها یه کمی رمانتیک شدم![]()
خوب خنده داره دیگه
حالا بعداناااااااااااااااااااااااااا توضیح میدم
فعلا تحمل کنین![]()
پای ما در سایه کوتاه بعد از ظهر
شوق ما در دل
بادبادک های ما در اسمان سبز
برتر از ان بام های کاه وگل اندود
برتر از سرشاخه های کاج
برتر از ان کفتران تشنه در پرواز
سرخوش و مست و شناور بادبادک های رنگارنگ
در میان جویبار باد
بادبادک های شوق انگیز!
کاشکی این بادهای ارزو پرور نمی خوابید
یا نمیامد به دستم ان رشته های کوتاه
تا چون پولک هایشب پیمای رخشنده
من شما را روی بام اسمان پرواز میدادم
بادهای ارزو پرور........
بادبادک ها..........

سلام
شدیدا به خودم تسلیت میگم چون
شدیدا ضایع شدم
اصلا ولش کن تیم ملیمون بهتر از این نمیشه من چرا
غصه بخورم
این قالب جدید چطوره ؟
کلی تغییرات به خرج دادم
بی احساس نباشین اگه خوبه بگین
Where do I begin?
از کجا شروع کنم؟
To tell the story of how great a love can be
برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد
The sweet love story that is older than the sea
داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریا نیز بیشتر است
The simple truth about the love she brings ,to me
حقیقتی ساده درباره ی عشقی که او به من هدیه داد
Where do I start?
از کجا شروع کنم؟
With her first hello
با اولین سلامش
She gave new meaning to the empty word of mine
معنای جدیدی به زندگی پوچ من داد
There is never be another love , another time
که در ان هیچ تکرار و علاقه ی دیگری نبود
She came into my life and made the living fine
او قلب مرا پر کرد با چیزهای ویژه
She fills my heart
او قلب مرا پر کرد
She fill my heart with very special things
او قلب مرا پر کرد با چیزهای ویژه
With angels song ,with wide imaginings
با اواز فرشته ها با تصوراتی حاصل از علاقه ی زیاد
She fills my soul , with so much love
او روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد
That anywhere I go , I'm never lonely
برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند
With her around , who could be lonely
با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند
I reach for her hand it's always there
و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است
How long does it last?
چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد
Can love be measured by the hours in a day
ایا میتوان عشق را توسط ساعات روز اندازه گرفت
I have no answers now but this much I can say
من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که
I know I will need her till the stars all burn away
دوباره سلام من برگشتم ![]()
خیلی باحاله خیلی خوشحالم اصلا نمیدونم چرا اینقدر
جو گیر شدم ![]()
واقعا احساس خوبیه وقتی امتحتنا تموم میشه انگار تو ابرام
(تازه نمیدونم چرا من که همه ی امتحانا رو هم خراب کردم![]()
دیگه هم کنکور دارم اینقدر ذوق زده شدم)
در هر حال امیدوارم شما ها هم خوب و خوش باشین
راستی این روزا با جام جهانی و فوتبال چطورین
من که حسابی معتاد فوتبال شدم خدا کنه ایران پرتقال رو ببره یه کم
بریم تو خیابونا شلوغ کنیم البته من به مساوی هم راضیم
دل هممون از بازی ایران مکزیک خیلی پره ولی مطمئن باشین پرتقالو
پوست میکنیم و انگولا رو هم میبریم![]()
خوب دیگه مثل اینکه خیلی حرفیدم
قول میدم از این به بعد زود به زود بیام
سلام
خوبین؟ خوش به حالتون اگه خوبین من که خیلی حالم گرفتست
این شعره این پایین یه کم حال و روز منو نشون میدم البته اولاش مربوط به منه اون بقیشو واسه شماها نوشتم
از خونتون بیاین بیرون ای ادمای خوشبخت منو تماشا بکنین به من میگن سیابخت
ارزوهام جوون جوون تو دشت سینه مردن چرا منو ای خدا جون با خودشون نبردن
...................... ...........
اون زموناخوب یادمه تو این کوچه صفا بود تو اون خونه که تاریکه یه قلب با وفا بود
یه روز دو تا چشم سیاه اومد تو سرنوشتم عاشق شدم نمیدونستم عاشقی جنونه
از خونتون بیاین بیرون ای ادمای خوشبخت ............
خیلی ناراحنم اخه دیگه ممکنه نتونم تا یکی دو ماه دیگه بیام اپ کنم دلم واسه اینجا تنگ میشه اما چیکار کنم اینقدر درس و مشقام زیاد شدههههههههههههههههه که نمیدونین
دلم واسه شماهام تنگ میشه همه ی شماهایی که تو این مدت خیلی به من لطف داشتین اصلا برام مهم نیست که هر روز 200.300نفر بیان و وبلاگمو ببینن و نظر بدن مهم اینه که تو همین مدت تونستم دوستای خیلی خوبی پیدا کنم
ازتون میخوام برام دعا کنین منم واسه همتون ارزو میکنم هر کجا که هستین موفق باشین
بازم برمیگردم به همتون سر میزنم انشاا..
پس خدا حافظ تا خرداد
امروز تو مدرسه کلی کرکر خنده داشتیم
اخه یه دوستی دارم که اسمش نگاره طفلکی کلی قات زده بود ومثلا اومده بود پیش من درد دل کنه
ویه کمی سبک بشه اخه دیروز یه ماجرای اکشن واسش اتفاق افتاده بود بهش گفتم تعریف کن ببینم چی شده
گفت:دیروز یکی زنگ زد خونمون منم از تو اتاق گوشامو تیز کردم که ببینم کیه از حرفای مامانم
فهمیدم که یکی از فامیلاست یه کم که حرف زدن بعد مامانم گفت: نه بابا این هنوز خیلی بچست
انشاا.. 7 .8 سال دیگه و همینقدر کافی بود تا بفهمم اوضاع از چه قراره(همینطور که داشت تعریف
میکرد من مرده بودم از خنده و![]()
ینقدر
عصبانی بود که نزدیک بود منو بزنه)
میگفت دوزاریم که افتاد
از اتاق اومدم بیرون و(مثل وزغ)زل زدم تو چشای مامانم تا اینکه تلفنو قطع
کرد بعد هم کلی سروصدا کرده وهرچی فحش بلد بوده به همه ی عالم و ادم داده رفته نشسته تو اتاقش به
گریه کردن تا نزدیکای صبح طفلکی اینقدر ترسیده بوده
که همش کابوسه طرف رو میدیده اخه
طرف گفته من نمیخوام اینو از دست بدمش
)
اخه شما بگین خواستگارم ترس داره حالا جالب اینجاست که این از سوسک نمی ترسه ولی از خواستگار
ترسیده
منم که بجای دلداری فقط بهش میخندیدم خدا رحم کرد که به همون فحش بسنده کرد وکتک نخوردم
نتیجه اخلاقی اینکه من سنگ صبور خوبی هستم![]()
![]()